العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
252
شرح كشف المراد ( فارسى )
اينست كه : خداوند ما را بر انجام اين اعمال ملزم نموده و قضا و قدر الهى همان امر و ايجاب او است ؟ اگر اين باشد پس قضا و قدر منحصر مىشود به افعال واجبه و ساير امور عموما خارج از قضا و قدر خواهد بود و اين باطل است . آيا مرادتان اينست كه خداوند تمام افعال و كارهاى بندگان را در لوح محفوظ نوشته و به فرشتگان هم اعلام نموده كه فلان بنده در فلان تاريخ كار زشت يا زيبا انجام خواهد داد ؟ . اگر اين باشد ما هم قبول داريم كه خداوند عالم بما كان و ما يكون و ما هو كائن است و فرشتگان را هم بدان آگاه نموده و همين معنا از قضا و قدر مورد قبول است بدليل اينكه هم ما و هم اشاعره اجماع داريم بر اينكه بايد به قضاء الهى راضى و در برابر قدر پروردگار تسليم بود و لا ريب در اينكه رضايت به كفر و معصيت و قبائح روا نيست پس نتوان گفت اين امور مخلوق الهى و يا مأمور به امر الهى هستند آرى اين امور معلوم خدا و فرشتگان هستند و مكرر گفتهايم كه : علم ازلى علت عصيان كردن * نزد عقلا ز غايت جهل بود اگر آقاى اشعرى بگويد : در كفر و عصيان دو جهت وجود دارد : 1 - جهت فعل خدا كه كفر را آفريده 2 - جهت فعل عبد كه كفر را كسب مىكند حال ما بايد از آن جهت كه كفر فعل خدا است به آن راضى باشيم ولى از آن جهت كه عبد آن را كسب مىكند نبايد راضى باشيم . ما خواهيم گفت : اولا مسلك كسب فى حد نفسه باطل است چنان كه قبلا اشاره شد ، و ثانيا خود اين كسب بودن كفر آيا به قضا و قدر الهى است يا خير ؟ اگر به قضاء الهى است پس بايد به آن راضى بود از همين جهت كسب و اگر به قضا و قدر الهى نيست پس كليت گفتار شما نقض مىشود كه گفتيد همهء كائنات و حوادث و حتى افعال بندگان به قضا و قدر مستند بوده و جبر است .